برابرهای واژه خیل به پارسی
جستن واژهای دیگرخیل
برابرهای پارسی
گُروه، سِپاه، تیره
واژه «خیل» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «گُروه، سِپاه، تیره» میباشد.
به جای «خیل» بگوییم «گُروه، سِپاه، تیره»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
سپاه
وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
دلاور شده با سپاه بزرگ
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
نبیره به پیش اندرون با سپاه
تیره
خرد تیره و مرد روشن روان
میان آب و باد از بر تیره خاک
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
چراغست مر تیره شب را بسیچ
شود تیره گیتی بدو روشنا
گروه
پلنگینه پوشید خود با گروه
دد و مرغ و نخچیر گشته گروه
به هم برشکستند هردو گروه
همان شاه در گرد او با گروه
به بند آمدند آنکه بد زان گروه
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: فرمانروا، فرماندار، فرماندِه، آرَنگ، کشوردار