برابر‌های واژه جماعت به پارسی

جستن واژه‌ای دیگر

جماعت

برابر‌های پارسی

مَردُم، گُروه، دَسْته، توده، اَنْبوه

واژه «جماعت» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «مَردُم، گُروه، دَسْته، توده، اَنْبوه» می‌باشد.

به جای «جماعت» بگوییم «مَردُم، گُروه، دَسْته، توده، اَنْبوه»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
انبوه
anbūh
توده
kōt | kūt | gund | srēšak | srēšōtak
جماعت
vālan
دسته
dastak | grōh | gāl | ratak | ramak | vāf
دسته (دسته سپاه)
دسته (صنف، رسته)
rastak | ristak | pēšak
دسته (دست گیره)
dastak
دسته (برای موجودات اهریمنی)
gundak
مردم
martōmak | martōm | kār | kārtān | ram | pātram
مردم (یک یک مردم)
kas kas
گروه
grōh | gund | kōt | srēšak | gāl | ram
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
انبوه
анбӯҳ
توده
тӯда
جماعت
ҷамоат
دسته
даста
مردم
мардум
گروه
гурӯҳ

برابرها در شاهنامه

توده

ز کشته به هر جای بر توده گشت

به هر جایگه بر یکی توده کرد

ستم کرد بر تودهٔ لاژورد

یکی توده کردند نزدیک شاه

بهر جای بر توده چون کوه کوه

مردم

چو زین بگذری مردم آمد پدید

که مردم به معنی چه باشد یکی

به دست نهنگان مردم کشان

کجا هست مردم همه یاد اوست

چراگاه مردم بدان برفزود

دسته

بزرگان که در دستهٔ او بود

یکی دستهٔ گل به کاووس داد

به سر بر زده دستهٔ بوی و رنگ

بدست اندرون دستهٔ بوی و رنگ

یکی گرز پیروزه دسته بزر

انبوه

به انبوه اندیشگان در نشست

پراگنده شد هرک انبوه بود

از انبوه ترکان پرخاشجوی

از انبوه آهو سراسیمه گشت

به انبوه زخمی بباید زدن

گروه

پلنگینه پوشید خود با گروه

دد و مرغ و نخچیر گشته گروه

به هم برشکستند هردو گروه

همان شاه در گرد او با گروه

به بند آمدند آنکه بد زان گروه

نیاز به نگارهٔ این واژه برای هم‌رسانی دارید؟

با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید

دروازهٔ پاسبان

ابزارها و بخش‌های پاسبان

واژهٔ بخت‌آورد

تحصنگاه

چم: بستگاه

تارنماهای پارسی
برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید