برابرهای واژه مواظب به پارسی
جستن واژهای دیگرمواظب
برابرهای پارسی
نگهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان
واژه «مواظب» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «نگهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان» میباشد.
به جای «مواظب» بگوییم «نگهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
دیدبان
یکی دیدبان بر سر کوه کرد
چو از دیدگه دیدبان بنگرید
همیشه بره دیدبان داشتی
نگهبان
نگهبان جانست و آن سه پاس
به پیش نگهبان آن مرغزار
ترا بود باید نگهبان او
نگهبان او پای کرده بکش
نیاورد کشتی نگهبان رود
نگهدار
بر ایرانیان بر نگهدار کرد
چو بیدست و سنجه نگهدار اوی
کنارنگ دیوی نگهدار اوی
سپه را که چون او نگهدار بود
سپه را ز دشمن نگهدار باش
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: پوشیدنی