برابرهای واژه الم به پارسی
← جستن واژهای دیگرالم
برابرهای پارسی
درد، رنج، دردمندی، اندوه، افسردگی
واژه «الم» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «درد، رنج، دردمندی، اندوه، افسردگی» میباشد.
به جای «الم» بگوییم «درد، رنج، دردمندی، اندوه، افسردگی»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
اندوه
که از کار گیتی بیاندوه بود
زمانه بیاندوه گشت از بدی
نشسته به اندوه در سوگ شاه
ازویست این درد و اندوه من
به می جان اندوه را بشکریم
رنج
برآورده بیرنج و بیروزگار
به رنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
نه آن رنج و تیمار بگزایدش
همین رنج را کس خریدار نیست
درد
که درمان ازویست و زویست درد
ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
برفتند با سوگواری و درد
ز خون پدر شد دلش پر ز درد
مر آن درد را چاره نشناختند
دردمندی
ازو دردمندی و هم زو گهر
درستی و هم دردمندی بود
سر دردمندی بدو گفت چیست
یکی دردمندی بود بیپزشک
یکی دردمندی بود بیپزشک
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید