برابرهای واژه فارغ به پارسی
جستن واژهای دیگرفارغ
برابرهای پارسی
رها، دست ازکارکشیده، دست، آسوده، آزاد
واژه «فارغ» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «رها، دست ازکارکشیده، دست، آسوده، آزاد» میباشد.
به جای «فارغ» بگوییم «رها، دست ازکارکشیده، دست، آسوده، آزاد»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
دست
خرد دست گیرد به هر دو سرای
پراگنده در دست هر موبدی
به دست یکی بنده بر کشته شد
که این نامه را دست پیش آورم
بدین نامه چون دست کردم دراز
رها
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
نیامد به فرجام هم زو رها
بفرمان گرز من آید رها
شود دور و یابد جهان زو رها
روان یابد از کالبدتان رها
آسوده
ز آواز پیغاره آسوده گوش
بر آسوده از داور و گفتگوی
چو آسوده شد بارهٔ هر دو مرد
بخفتی و آسوده برخاستی
سپه را ز نخچیر آسوده کرد
آزاد
از آزاد و از نیکدل بردگان
ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
چو آزاد گشتند از بند او
تن آزاد و آباد گیتی بروی
به هر نیک و بد شاه آزاد مرد
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: پِندارَنده