برابر‌های واژه ملتهب به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

ملتهب

برابر‌های پارسی

فروزان، شوریده، سوزان، پرشور، پرخروش، برافروخته، آشفته

واژه «فروزان، شوریده، سوزان، پرشور، پرخروش، برافروخته، آشفته» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «فروزان، شوریده، سوزان، پرشور، پرخروش، برافروخته، آشفته» می‌باشد.

به جای «ملتهب» بگوییم «فروزان، شوریده، سوزان، پرشور، پرخروش، برافروخته، آشفته»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
آشفته
višōftak | višuft
سوزان
sōčak | sōzāk | sōzišnīk | taft | tāftak | taftīk | tāpāk | tapāk | xvarak. vaxšīk | vaxšak | vaxšāk | vaxšēndak
ملتهب
taftīk
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
آشفته
ошуфта
سوزان
сӯзон
شوریده
шӯрида
فروزان
фурӯзон
پرخروش
пурхурӯш
پرشور
пуршӯр

برابرها در شاهنامه

فروزان

فروزان شده تخت شاهی بدوی

فروزان به کردار خورشید برز

فروزان به کردار آذرگشسپ

ز باز و ز تاج فروزان چو ماه

فروزان یکی شمع بنهاد پیش

سوزان

به هر آتشی عود سوزان بدی

به قنوج در عود سوزان بود

چو آتش گه خشم سوزان بود

دلش گشت سوزان ز تشویر شاه

همی‌تاخت سوزان دل وخشک لب

شوریده

بداندیش گرگین شوریده رفت

بگو ای بنفرین شوریده بخت

وزین روی گرگین شوریده رفت

فغان کرد کای ترک شوریده بخت

در گنج این ترک شوریده بخت

برافروخته

برافروخته شمع ازو صدهزار

جهانی به آتش برافروخته

همه دژ سراسر برافروخته

برافروخته عنبر و عود خام

چلیپا و مطران برافروخته

پرشور

همه بیشه از شیر پرشور دید

آشفته

سرت گردد آشفته از داوری

رخش پژمریده دل آشفته دید

بر او یکی اسپ آشفته دید

که از تشنگی سست و آشفته شد

بر او یکی اسپ آشفته دید

پرخروش

هوا گشت از آواز او پرخروش

زمین پرخروش و هوا پر ز جوش

همه سیستان زو شود پرخروش

زمین پر ز آب آسمان پرخروش

زمین پرخروش وهوا پر ز جوش

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید