برابرهای واژه ذوق به پارسی
← جستن واژهای دیگرذوق
برابرهای پارسی
هنر، شور، دریافت، خواهش، پسند، پرشور، آرزو
واژه «هنر، شور، دریافت، خواهش، پسند، پرشور، آرزو» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «هنر، شور، دریافت، خواهش، پسند، پرشور، آرزو» میباشد.
به جای «ذوق» بگوییم «هنر، شور، دریافت، خواهش، پسند، پرشور، آرزو»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
هنر
از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر
که ما را مکش تا یکی نو هنر
چه گونه پدید آوریدی هنر
ندید از هنر بر خرد بسته چیز
هنر در جهان از من آمد پدید
شور
تنش چون خورش جست و آمد به شور
که مازندران زو پر از شور بود
برآمد جهان کرد پر چنگ و شور
دو کشور سراسر پر از شور بود
بکوبند و گردد به جوی آب شور
پرشور
همه بیشه از شیر پرشور دید
پسند
پسند آمدش کار پولادگر
ز نیکی زیان کرده گویی پسند
چنین از شما کرد خواهد پسند
نیامدش گفتار ایرج پسند
پسند آمدش زال را جفت اوی
خواهش
همان خواهش و رای و آرام او
به خواهش بر پور دستان شدند
ابا پهلوان خواهش آراستند
بدین خواهش اندیشه باید بسی
بدین خواهش آمد گو پیلتن
آرزو
و گرش آرزو جاه او آمدی
به هر آرزو دست ایشان دراز
نه بر آرزو کینه خواه آمدیم
مرا آرزو در زمانه یکیست
که آن آرزو بر تو دشوار نیست
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید