برابرهای واژه مستعمل به پارسی
جستن واژهای دیگرمستعمل
برابرهای پارسی
کهنه، کارکرده، فرسوده، دست دو
واژه «مستعمل» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «کهنه، کارکرده، فرسوده، دست دو» میباشد.
به جای «مستعمل» بگوییم «کهنه، کارکرده، فرسوده، دست دو»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
کارکرده
جهاندیده و کارکرده ردان
جهاندیده و کارکرده دو مرد
جهاندیده و کارکرده سوار
جهاندیده و کارکرده سران
جهاندیده و کارکرده ردان
دست دو
خرد دست گیرد به هر دو سرای
به تندی ببستش دو دست و میان
گه بزم دریا دو دست منست
به دست اندرون هر یک از گل دو شاخ
کمر کرد بر گردگاهش دو دست
فرسوده
ز جوشنوران هرک فرسوده بود
ز زنجیر فرسوده و مستمند
بپیچد روان مرد فرسوده را
کهنه
یکی جامهٔ کهنه بد بر برش
یکی کهنه غربیل پیش آورید
میست و یکی نیز کهنه که دوست
که ما کهنه گشتیم و او نو شود
یکی کهنه چبین نهادم به پیش
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: لاف زدن