برابر‌های واژه قیافه به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

قیافه

برابر‌های پارسی

ریخت، رو، رخساره، رخسار، رخ، چهره، چهر

واژه «ریخت، رو، رخساره، رخسار، رخ، چهره، چهر» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «ریخت، رو، رخساره، رخسار، رخ، چهره، چهر» می‌باشد.

به جای «قیافه» بگوییم «ریخت، رو، رخساره، رخسار، رخ، چهره، چهر»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
رخ (مهره شترنج)
raxv
رخسار
gōnak
رو (زیر)
azapar
چهر
čir | čihr
چهره
čihr | čihrak | rōδ | rōy
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
رخ
рах
رخ
рух
رخساره
рухсора
رو
рав
رو
ру
رو
рӯ
قیافه
қиёфа
چهر
чеҳр
چهره
чеҳра

برابرها در شاهنامه

ریخت

فرو ریخت آب از مژه مادرش

همی ریخت اشک و همی کند موی

فرو ریخت از دیدگان آب مهر

فرو ریخت زو زهر چون رود نیل

فرو ریخت از باره بر گستوان

چهره

چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی

می روشن و چهرهٔ شاه نو

پری چهره و پاک و خسرو گهر

روان خون از آن چهرهٔ ارغوان

یکی خوب و چهره پرستنده دید

رخ

زنان بر سر و موی و رخ را کنان

دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ

برم خوب رخ را به البرز کوه

به یک دست گیرد رخ شهرناز

به بالا چو سرو و به رخ چون بهار

رخسار

چو رخسار تو تابش پرو نیست

پر از لاله رخسار و پر مشک موی

برفتند زی ماه رخسار پنج

همی دست برزد به رخسار خویش

پر از آب رخسار و خسته جگر

رو

به کاخ اندر آمد دوان کند رو

که رو آلت تخت شاهی بجوی

که رو مر پرستندگان را بگوی

بدو گفت نزدیک رودابه رو

کنون زود پیرایه بگشای و رو

رخساره

دو رخساره پر خون و دل سوگوار

لب موبدان خشک و رخساره تر

دو رخساره روز و دو زلفش چو شب

دو رخساره چون لاله اندر سمن

چو رخساره بنمود سهراب را

چهر

نه نیز آشکارا نمایدت چهر

نخواهد نمودن به بد نیز چهر

سرش را بدین گرزهٔ گاو چهر

به بالای سرو و به چهر کیان

بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید