برابرهای واژه فیاض به پارسی
جستن واژهای دیگرفیاض
برابرهای پارسی
دهشمند، جوانمرد، بخشنده
واژه «فیاض» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «دهشمند، جوانمرد، بخشنده» میباشد.
به جای «فیاض» بگوییم «دهشمند، جوانمرد، بخشنده»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
بخشنده
جهاندار و بخشندهٔ تاج و گاه
که ای پاک و بخشنده و دادگر
ببزم اندرون ابر بخشنده اوست
ندیدم جهاندار بخشندهای
همان نیزه بخشندهٔ دادگر
جوانمرد
جوانمرد بود و وفادار بود
که شاد آمدی ای جوانمرد شاد
بدو گفت شاه ای جوانمرد گرد
نگردد جوانمرد پرخاشجوی
جوانمرد و بیدار و با رای و کام
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: دورترین شهرها، سرتاسر کشور