برابر‌های واژه صلابت به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

صلابت

برابر‌های پارسی

سِتَبری، دُرُشتی، سَخْتی، شُکوه، بُزُرگی، اُستُواری

واژه «سِتَبری، دُرُشتی، سَخْتی، شُکوه، بُزُرگی، اُستُواری» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «سِتَبری، دُرُشتی، سَخْتی، شُکوه، بُزُرگی، اُستُواری» می‌باشد.

به جای «صلابت» بگوییم «سِتَبری، دُرُشتی، سَخْتی، شُکوه، بُزُرگی، اُستُواری»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
استواری
ōstowārih | awistwārih | ōstavānih | astovānih | ōstakih | ōstikānih | stēnik zangih
بزرگی
vazurgīh | vuzurgīh | burz | azvīh | bulandīh | masā | masīh | varǰ
بزرگی (شکوه)
škōd
بزرگی (ارجمندی)
varčōmandīh
بزرگی (وسعت)
masāi
درشتی
društīh | stawrīh | masā
ستبری
stawrīh
سختی
dušvārīh
سختی
saxtīh | sangīh | sturgīh
سختی (رنج)
tangīh | vēšišn | bēš | garānīh | vōīk | snāh | šikiftīh | mustgarīh
شکوه (شکایت)
garzišn | gilak | nāl | hamdranǰišn | lāf | must
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
استواری
устуворӣ
بزرگی
бузургӣ
درشتی
дуруштӣ
ستبری
ситабрӣ
سختی
сахтӣ
شکوه
шиква
شکوه
шикӯҳ
شکوه
шукӯҳ
صلابت
салобат

برابرها در شاهنامه

ستبری

همانا که دارد ستبری فزون

سختی

چرا رنج و سختی همه بهر ماست

به هنگام سختی به بر گیردت

بدان تا بماند به سختی دراز

نگیرد به سختی جز او دست کس

به سختی ستم دیده را یاورم

درشتی

که آن بومها را درشتی برست

درشتی و تندی و مهر آفرید

درشتی ز کس نشنود نرم گوی

ز سوگند برتر درشتی نگفت

بدین گونه شاهی درشتی ترا

استواری

ز دانندگان استواری بجست

یکی استواری فرستاد شاه

بزرگی

که نامی بزرگی به گیتی که جست

که نام بزرگی که آورد پیش

بزرگی و دیهیم شاهی مراست

ز روی بزرگی نه از روی کین

بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

شکوه

یکی جایگه دید برنا شکوه

به کاری که بسیار دارد شکوه

هنرمند و گوینده و با شکوه

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید