برابرهای واژه جلال به پارسی
← جستن واژهای دیگرجلال
برابرهای پارسی
فَرهاد، والایی، فَر، شُکوه، بُزُرگی، خُوششُکوهی
واژه «فَرهاد، والایی، فَر، شُکوه، بُزُرگی، خُوششُکوهی» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «فَرهاد، والایی، فَر، شُکوه، بُزُرگی، خُوششُکوهی» میباشد.
به جای «جلال» بگوییم «فَرهاد، والایی، فَر، شُکوه، بُزُرگی، خُوششُکوهی»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
فرهاد
چو رهام و گرگین و فرهاد نیو
بخواند آن زمان شاه فرهاد را
چو از شاه بشنید فرهاد گرد
نگشت ایچ فرهاد را روی زرد
ببردند فرهاد را نزد شاه
فر
کریمی بدو یافته زیب و فر
پدید آمد از فر او کان زر
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر
جهان گشت با فر و آیین و آب
بزرگی
که نامی بزرگی به گیتی که جست
که نام بزرگی که آورد پیش
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
ز روی بزرگی نه از روی کین
بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه
شکوه
یکی جایگه دید برنا شکوه
به کاری که بسیار دارد شکوه
هنرمند و گوینده و با شکوه
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید