برابرهای واژه جناب به پارسی
جستن واژهای دیگرجناب
برابرهای پارسی
کیا، سَروَر، خواجه، مِهربان
واژه «جناب» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «کیا، سَروَر، خواجه، مِهربان» میباشد.
به جای «جناب» بگوییم «کیا، سَروَر، خواجه، مِهربان»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
مهربان
به شهرم یکی مهربان دوست بود
چنان بیزبان مهربان دایه را
برآن مهربان پاک فرخ پدر
چو از مادر مهربان شد جدا
که ای مهربان مهتر داد و راست
خواجه
زمانه برین خواجهٔ سالخورد
چه گویی تو ای خواجهٔ سالخورد
بدو گفت کای خواجهٔ سالخورد
سرور
بدان سرور شهریار زمین
بگفتند کای سرور داد و راد
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: اِسکَله