برابرهای واژه منقطع به پارسی
جستن واژهای دیگرمنقطع
برابرهای پارسی
پِیبریده، جداشده، تکه، بریده
واژه «منقطع» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «پِیبریده، جداشده، تکه، بریده» میباشد.
به جای «منقطع» بگوییم «پِیبریده، جداشده، تکه، بریده»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
بریده
بریده دل از ترس گیهان خدیو
سر ایرج آمد بریده پدید
سرش را بریده به زار اهرمن
بریده به لشکر نمایمش سر
بریده بر شاه ایران زمین
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: بازایستادن، از جنبش ایستادن