برابرهای واژه فارغ به پارسی
← جستن واژهای دیگرفارغ
برابرهای پارسی
رها، دست ازکارکشیده، دست، آسوده، آزاد
واژه «فارغ» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «رها، دست ازکارکشیده، دست، آسوده، آزاد» میباشد.
به جای «فارغ» بگوییم «رها، دست ازکارکشیده، دست، آسوده، آزاد»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
آزاد
از آزاد و از نیکدل بردگان
ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
چو آزاد گشتند از بند او
تن آزاد و آباد گیتی بروی
به هر نیک و بد شاه آزاد مرد
آسوده
ز آواز پیغاره آسوده گوش
بر آسوده از داور و گفتگوی
چو آسوده شد بارهٔ هر دو مرد
بخفتی و آسوده برخاستی
سپه را ز نخچیر آسوده کرد
رها
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
نیامد به فرجام هم زو رها
بفرمان گرز من آید رها
شود دور و یابد جهان زو رها
روان یابد از کالبدتان رها
دست
خرد دست گیرد به هر دو سرای
پراگنده در دست هر موبدی
به دست یکی بنده بر کشته شد
که این نامه را دست پیش آورم
بدین نامه چون دست کردم دراز
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید