برابرهای واژه وجود به پارسی
جستن واژهای دیگروجود
برابرهای پارسی
بُوِش، بودِش، هَستی
واژه «وجود» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «بُوِش، بودِش، هَستی» میباشد.
به جای «وجود» بگوییم «بُوِش، بودِش، هَستی»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
هستی
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
که هستی سزاوار شاهنشهی
بگویش که گرچه تو هستی بلند
که هستی برین کار همداستان
نترسی و هستی چنین تیزچنگ
بوش
نوشته چنین بودمان از بوش
به رسم بوش اندر آمد روش
کجا بودنی داشت اندر بوش
چو یزدان چنین راند اندر بوش
هر آن چیز کو ساخت اندر بوش
بودش
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ
نه آرام بودش نه خواب و نه خورد
فریدون که بودش پدر آبتین
ز طهمورث گرد بودش نژاد
برادر دو بودش دو فرخ همال
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: دَهانکیسه