برابرهای واژه مرئی به پارسی
جستن واژهای دیگرمرئی
برابرهای پارسی
دیداری، بدیدار، دیداری دیدنی، نمایان، پیدا، آشکار
واژه «مرئی» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «دیداری، بدیدار، دیداری دیدنی، نمایان، پیدا، آشکار» میباشد.
به جای «مرئی» بگوییم «دیداری، بدیدار، دیداری دیدنی، نمایان، پیدا، آشکار»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
بدیدار
چو آید بدیدار ایشان نیاز
نیا را بدیدار او بد نیاز
نگه کن بدیدار و بالای اوی
بدیدار ماه و ببالای ساج
بدیدار ایشان برآمد ز راه
پیدا
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
همه کرد پیدا به روشن روان
به کژی نه سر بود پیدا نه بن
شده در جهان میش پیدا ز گرگ
آشکار
ببینی همی آشکار و نهان
نداند کسی آشکار و نهان
بد و نیک نزدیک او آشکار
عمر کرد اسلام را آشکار
بدان تا نهانی کنند آشکار
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: پِنگاشتَن، کشیدن