برابرهای واژه عقد به پارسی
جستن واژهای دیگرعقد
برابرهای پارسی
گواهگیران، گرهزدن، پیوند، پیمان، بستن
واژه «عقد» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «گواهگیران، گرهزدن، پیوند، پیمان، بستن» میباشد.
به جای «عقد» بگوییم «گواهگیران، گرهزدن، پیوند، پیمان، بستن»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
بستن
کمر بستن و رفتن شاهوار
میان بستن او را بسان رهی
گرفتن نیارست و بستن کسی
چو از بند و بستن بپرداختند
ترا کهتری کار بستن نکوست
پیوند
بجستند ناچار پیوند او
بگشت از ره داد و پیوند او
گسستند پیوند از جمشید
جز اینست آیین پیوند و کین
به خوبی بجستند پیوند او
پیمان
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
بتابی ز سوگند و پیمان من
اگر همچنین نیز پیمان کنی
دد و دام و مردم به پیمان تست
همه محضر ما و پیمان تو
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: جاندار (بازی)؛ غوغاگران (روانشناسی)