برابرهای واژه جار به پارسی
جستن واژهای دیگرجار
برابرهای پارسی
سخن، داد، فریاد، آوازه
واژه «جار» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «سخن، داد، فریاد، آوازه» میباشد.
به جای «جار» بگوییم «سخن، داد، فریاد، آوازه»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
سخن
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
خرد گر سخن برگزیند همی
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن
فریاد
همی بر خروشید و فریاد خواند
خروش سواران و فریاد خاست
ز دادآور آنگاه فریاد خواست
همی برگشایم به فریاد لب
ز هر دو سپه خاست فریاد و غو
داد
ستایش خرد را به از راه داد
بدینسان نهادش خداوند داد
ز کژی روان سوی داد آوریم
بیاراست روی زمین را به داد
به ایران همه خوبی از داد اوست
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: زاده شُدَن