برابرهای واژه برقرار به پارسی
جستن واژهای دیگربرقرار
برابرهای پارسی
پاینده، پایدار، برجا، برپا، استوار
واژه «برقرار» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «پاینده، پایدار، برجا، برپا، استوار» میباشد.
به جای «برقرار» بگوییم «پاینده، پایدار، برجا، برپا، استوار»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
پایدار
نماند برین گونه بس پایدار
نیامد دوال کمر پایدار
به زخم دلیران نهای پایدار
که خواهی بدن پیش او پایدار
به زخمش ندیدم چنین پایدار
استوار
به فرمان ببسته کمر استوار
یکی شارستان یافتم استوار
بیاورد و بر تخت بست استوار
بباشد امیدش به تو استوار
سر گنج را شاه کرد استوار
پاینده
به رزم اندرون شیر پایندهای
توانا و دانا و پایندهای
که پاینده بادآنک نیکی بجست
همیشه روان تو پاینده باد
که جاوید تاج تو پاینده باد
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: آتشافروز