برابرهای واژه منفذ به پارسی
← جستن واژهای دیگرمنفذ
برابرهای پارسی
گذرگاه، سوراخ، روزنه، روزن، رخنه، راه، پنجره
واژه «گذرگاه، سوراخ، روزنه، روزن، رخنه، راه، پنجره» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «گذرگاه، سوراخ، روزنه، روزن، رخنه، راه، پنجره» میباشد.
به جای «منفذ» بگوییم «گذرگاه، سوراخ، روزنه، روزن، رخنه، راه، پنجره»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
روزن
ز روزن گذشتی تن و بوم اوی
سوراخ
به خنجر وراگوش سوراخ کن
ز سوراخ پیچان شود سوی چوب
به پیش اندرون تنگ سوراخ بود
گذشتی ز سوراخ پیل ژیان
یکی خانه دیدی و سوراخ تنگ
رخنه
همه رخنه در داد و دین آورد
سوی رخنهٔ دژ نهادند روی
بدان رخنه رفتند بر سان کوه
که پیش اندر آید بدان رخنه گاه
همه رخنهٔ پادشاهی بمرد
روزنه
چو از روزنه ساعت اندر گذشت
گذرگاه
گذرگاه این آب دریا کجاست
بدان سو که باشد گذرگاه ما
گذرگاه دزدان و شیران بود
راه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
نیابد بدو راه جان و خرد
پرستنده باشی و جوینده راه
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
ستایش خرد را به از راه داد
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید