برابرهای واژه مستضعف به پارسی
← جستن واژهای دیگرمستضعف
برابرهای پارسی
نادار، ناتوان، فرودست، ستمدیده، درمانده، تهیدست، تنگدست، تنگ مایه، بینوا، بیچیز
واژه «مستضعف» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «نادار، ناتوان، فرودست، ستمدیده، درمانده، تهیدست، تنگدست، تنگ مایه، بینوا، بیچیز» میباشد.
به جای «مستضعف» بگوییم «نادار، ناتوان، فرودست، ستمدیده، درمانده، تهیدست، تنگدست، تنگ مایه، بینوا، بیچیز»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
تنگدست
منم تنگدل تا شدم تنگدست
ببخشای بر مردم تنگدست
تهیدست
تهیدست با او برابر بود
نباید که یابد تهیدست رنج
ستمدیده
ستمدیده را اوست فریادرس
نگیرد ستمدیدهای دامنم
ستمدیده گویندهٔ بود راست
ناتوان
همی گفت کین بنده ناتوان
ز چیزی که افتد بران ناتوان
توانایی و ناتوان آفرید
به دل سفله باشد به تن ناتوان
ز دیدار او شاد شد ناتوان
درمانده
چو درمانده شد با دل اندیشه کرد
فرودست
بدان کان فرودست فرزند شاه
بران ره فرودست و با لشکرست
کزان ره فرودست و با مادرست
بینوا
چنانچون بود بچهٔ بینوا
یکی بینوا مرد درویش بود
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید