برابرهای واژه مستضعف به پارسی
جستن واژهای دیگرمستضعف
برابرهای پارسی
نادار، ناتوان، فرودست، ستمدیده، درمانده، تهیدست، تنگدست، تنگ مایه، بینوا، بیچیز
واژه «مستضعف» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «نادار، ناتوان، فرودست، ستمدیده، درمانده، تهیدست، تنگدست، تنگ مایه، بینوا، بیچیز» میباشد.
به جای «مستضعف» بگوییم «نادار، ناتوان، فرودست، ستمدیده، درمانده، تهیدست، تنگدست، تنگ مایه، بینوا، بیچیز»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
ستمدیده
ستمدیده را اوست فریادرس
نگیرد ستمدیدهای دامنم
ستمدیده گویندهٔ بود راست
ناتوان
همی گفت کین بنده ناتوان
ز چیزی که افتد بران ناتوان
توانایی و ناتوان آفرید
به دل سفله باشد به تن ناتوان
ز دیدار او شاد شد ناتوان
درمانده
چو درمانده شد با دل اندیشه کرد
تهیدست
تهیدست با او برابر بود
نباید که یابد تهیدست رنج
تنگدست
منم تنگدل تا شدم تنگدست
ببخشای بر مردم تنگدست
بینوا
چنانچون بود بچهٔ بینوا
یکی بینوا مرد درویش بود
فرودست
بدان کان فرودست فرزند شاه
بران ره فرودست و با لشکرست
کزان ره فرودست و با مادرست
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: گوارده ناشدنی، گوارده ناشونده، گوارش ناپذیر