برابرهای واژه غائب به پارسی
← جستن واژهای دیگرغائب
برابرهای پارسی
نیست، نهان، نبود، نادیده، ناپیدا، ناپدید، پنهان
واژه «نیست، نهان، نبود، نادیده، ناپیدا، ناپدید، پنهان» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «نیست، نهان، نبود، نادیده، ناپیدا، ناپدید، پنهان» میباشد.
به جای «غائب» بگوییم «نیست، نهان، نبود، نادیده، ناپیدا، ناپدید، پنهان»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
ناپدید
هم اندر زمان او شود ناپدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
ببوسید و شد بر زمین ناپدید
برو نام شاهی و او ناپدید
شوم ناپدید از میان گروه
نادیده
ابا تاج و با گنج نادیده رنج
به نادیده برگشت بیخورد و هال
چنان روز نادیده چشم جوان
بدو گفت کای کار نادیده مرد
که نادیده بر ما فزونی مجوی
پنهان
از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر
کسی را مگوئید و پنهان برید
وزین لشکر خویش پنهان روید
به جایی که پنهان شود آفتاب
که پنهان نکرد اژدها را زمین
نبود
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
کش از مهر بهره نبود اندکی
فراوان نبود آن زمان پرورش
به جایی که مغزش نبود اندران
همی از خردتان نبود آگهی
نیست
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
نیابم که از بر شدن نیست رای
و دیگر که گنجم وفادار نیست
نهان
ببینی همی آشکار و نهان
نداند کسی آشکار و نهان
مگر تا یکی چاره سازد نهان
نهان گشته بود از بد اژدها
نهان گشت کردار فرزانگان
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید