برابرهای واژه سیره به پارسی
← جستن واژهای دیگرسیره
برابرهای پارسی
خو، خوی، خیم، رفتار، سرشت، منش، نهاد، آیین، روش
واژه «سیره» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «خو، خوی، خیم، رفتار، سرشت، منش، نهاد، آیین، روش» میباشد.
به جای «سیره» بگوییم «خو، خوی، خیم، رفتار، سرشت، منش، نهاد، آیین، روش»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
روش
نباشد ازین یک روش راستتر
به رسم بوش اندر آمد روش
بران بود چرخ روان را روش
بران است چرخ روان را روش
بران سو بود بندگان را روش
خیم
وگر خود بود آنک خوانیم خیم
منش
شه پر منش را خوش آمد سخن
چرا بنددم از منش چیست کین
منش پست و بالا چو سرو بلند
فرستید با زی منش ارجمند
منش برگذشته ز چرخ بلند
سرشت
گلاب و می و مشک و عنبر سرشت
که تندی مرا گوهرست و سرشت
تو گفتی ز جنگش سرشت آسمان
همانا که ایزد نکردش سرشت
چنان زیست باید که یزدان سرشت
خو
به خو آتشی و به رنگ آتش است
نماند برین بوم و بر خار و خو
یکی خو بود پیش باغ بهار
که ای نیکخو مهتر بافرین
جهنده یکی بود آگنده خو
رفتار
رخ واسب و رفتار فرزین و شاه
نهاد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
نهاد از بر تاج خورشید تخت
بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
خوی
جوانیش را خوی بد یار بود
بدان خوی بد جان شیرین بداد
پس آیین ضحاک وارونه خوی
دو پرخاشجوی با یکی نیک خوی
به مهر و به داد و به خوی و خرد
آیین
جهان گشت با فر و آیین و آب
وزو برگرفتند آیین خویش
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
نماز شب و روزه آیین اوست
پس آیین ضحاک وارونه خوی
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید