برابرهای واژه حسب به پارسی
← جستن واژهای دیگرحسب
برابرهای پارسی
شَوَند، برابر، انگیزه، اندازه، بهفراخور
واژه «شَوَند، برابر، انگیزه، اندازه، بهفراخور» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «شَوَند، برابر، انگیزه، اندازه، بهفراخور» میباشد.
به جای «حسب» بگوییم «شَوَند، برابر، انگیزه، اندازه، بهفراخور»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
شوند
شوند این دلیران همه ناامید
ز کار شما دل شکسته شوند
برین خستگی نیز خسته شوند
اسیران شوند از بد کینهخواه
شوند آگه از من که بازآمدم
برابر
برابر سراپردهای برکشید
که با دیدگانش برابر شدم
برابر همی خواست صف برکشید
برابر که دید ایستادن روا
سخن چون برابر شود با خرد
اندازه
که تا هر کس اندازهٔ خویش را
خورشها و اندازه بشناختند
ز دختر من اندازه گیرم همی
ورا پندها داد ز اندازه بیش
سخنها از اندازه اندر گذشت
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید