برابر‌های واژه جار به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

جار

برابر‌های پارسی

سخن، داد، فریاد، آوازه

واژه «سخن، داد، فریاد، آوازه» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «سخن، داد، فریاد، آوازه» می‌باشد.

به جای «جار» بگوییم «سخن، داد، فریاد، آوازه»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
آوازه
āvāzak | nām | nāmakih | nāmikih | nang
سخن
saxvan | gōwišn | guftār | guftārīh | ēvāz | mārīk | sraw | srūw | vaxš | vāč
فریاد
frayāt | friyāt | frahāt | vāng | xrōsišn | rāpak karīh
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
آوازه
овоза
جار
ҷор
داد
дод
سخن
сахун
سخن
сухан
فریاد
фарёд

برابرها در شاهنامه

داد

ستایش خرد را به از راه داد

بدینسان نهادش خداوند داد

ز کژی روان سوی داد آوریم

بیاراست روی زمین را به داد

به ایران همه خوبی از داد اوست

سخن

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

خرد گر سخن برگزیند همی

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هر دانشی چون سخن بشنوی

چو دیدار یابی به شاخ سخن

فریاد

همی بر خروشید و فریاد خواند

خروش سواران و فریاد خاست

ز دادآور آنگاه فریاد خواست

همی برگشایم به فریاد لب

ز هر دو سپه خاست فریاد و غو

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید