برابرهای واژه بی اختیار به پارسی
← جستن واژهای دیگربی اختیار
برابرهای پارسی
بیتوان، بیگزین، بیچاره، ناتوان، ناگزین، ناچاره، بییازِش
واژه «بیتوان، بیگزین، بیچاره، ناتوان، ناگزین، ناچاره، بییازِش» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «بیتوان، بیگزین، بیچاره، ناتوان، ناگزین، ناچاره، بییازِش» میباشد.
به جای «بی اختیار» بگوییم «بیتوان، بیگزین، بیچاره، ناتوان، ناگزین، ناچاره، بییازِش»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
ناتوان
همی گفت کین بنده ناتوان
ز چیزی که افتد بران ناتوان
توانایی و ناتوان آفرید
به دل سفله باشد به تن ناتوان
ز دیدار او شاد شد ناتوان
بیچاره
که بیچارهای نیست پتیارهای
بدان چاره بیچاره بنهاد روی
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید