برابرهای واژه حبیب به پارسی
جستن واژهای دیگرحبیب
برابرهای پارسی
مِهْران، یار، دوسْتداشْتَنی، دوسْت
واژه «حبیب» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «مِهْران، یار، دوسْتداشْتَنی، دوسْت» میباشد.
به جای «حبیب» بگوییم «مِهْران، یار، دوسْتداشْتَنی، دوسْت»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
مهران
یکی نامدارست مهران به نام
به آواز مهران بیامد ز جای
جهاندار چون نزد مهران رسید
چو بشنید مهران ز کید این سخن
ز مهران چو بشنید کید این سخن
یار
شوم غرقه دارم دو یار وفی
جوانیش را خوی بد یار بود
نباید ز گیتی ترا یار کس
بیآزاری و راستی یار بس
تو با او به نیک و به بد یار باش
دوست
به شهرم یکی مهربان دوست بود
چنان بر دل هر کسی بود دوست
پدید آمد آوای دشمن ز دوست
نهانی ندانم ترا دوست کیست
و گر دوست خوانی نبینیش چهر
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: گَردِشگَرانه (touristy)