برابر‌های واژه واجب به پارسی

جستن واژه‌ای دیگر

واجب

برابر‌های پارسی

بایَنده، بایسته، بایا، باید، بایستنی، ناگزیر، ناچار (عمومی)؛ خواسته، خواسته‌شده (دینی و دستوری)

واژه «واجب» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «بایَنده، بایسته، بایا، باید، بایستنی، ناگزیر، ناچار (عمومی)؛ خواسته، خواسته‌شده (دینی و دستوری)» می‌باشد.

به جای «واجب» بگوییم «بایَنده، بایسته، بایا، باید، بایستنی، ناگزیر، ناچار (عمومی)؛ خواسته، خواسته‌شده (دینی و دستوری)»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
باید
apāyēt
بایسته
apāyastak | apāyišnīk
ناگزیر
avičīrišnīk
واجب
frēčpānīk | patēmār
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
باید
бояд
بایستنی
боистанӣ
بایسته
боиста
ناگزیر
ногузир
واجب
воҷиб

برابرها در شاهنامه

باینده

سخنهای باینده گویم کنون

بایسته

که بایسته بر تنش پیرایه بود

سخنهای بایسته آراستم

سواران جنگی و بایسته دید

سخنهای بایسته چندی براند

سخنهای بایسته گفت و شنود

باید

به هستیش باید که خستو شوی

از آغاز باید که دانی درست

همه نیکی ات باید آغاز کرد

مرا گفت کز من چه باید همی

ترا بود باید همی پیشرو

ناگزیر

بر آن محضر اژدها ناگزیر

یکی راه پیش آمدش ناگزیر

که کاری گزاینده بد ناگزیر

بباید ترا دیدن آن ناگزیر

که ما را کنون جنگ شد ناگزیر

نیاز به نگارهٔ این واژه برای هم‌رسانی دارید؟

با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید

دروازهٔ پاسبان

ابزارها و بخش‌های پاسبان

واژهٔ بخت‌آورد

پنچر

چم: پَرچیده

تارنماهای پارسی
برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید