برابرهای واژه موسم به پارسی
← جستن واژهای دیگرموسم
برابرهای پارسی
هنگامه، هنگام، گاه، زمان
واژه «هنگامه، هنگام، گاه، زمان» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «هنگامه، هنگام، گاه، زمان» میباشد.
به جای «موسم» بگوییم «هنگامه، هنگام، گاه، زمان»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
زمان
نباشد همی شادمان یک زمان
از آموختن یک زمان نغنوی
هم اندر زمان او شود ناپدید
بدانستم آمد زمان سخن
زمان تا زمان زینش برساختی
هنگام
از ابر اندرآمد به هنگام نم
که پوشند هنگام ننگ و نبرد
چو آمد به هنگام خون ریختن
بپوشند هنگام زخم درای
به هنگام سختی به بر گیردت
گاه
از این پرده برتر سخنگاه نیست
که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه
به خوبی چو خورشید بر گاه بود
به گاه خورش سرزنش نشنوند
ترا زیبد اندر جهان گاه او
هنگامه
به هنگامهٔ بازگشتن ز راه
چو هنگامهٔ زادن آمد پدید
چه سازم که هنگامهٔ بزم نیست
چو هنگامهٔ رفتن آمد ببرد
به هنگامهٔ بازگشتن ز جنگ
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید