برابر‌های واژه مقطوع به پارسی

جستن واژه‌ای دیگر

مقطوع

برابر‌های پارسی

گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا

واژه «مقطوع» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا» می‌باشد.

به جای «مقطوع» بگوییم «گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
بریده
burrītak
جدا
yutāk | yut | yut kust | vičārak
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
بریده
бурида
جدا
ҷудо
جداشده
ҷудошуда
رهاشده
раҳошуда
مقطوع
мақтӯъ
گسسته
гусаста

برابرها در شاهنامه

جدا

به آتش ز آهن جدا کرد سنگ

جدا کرد گاو و خر و گوسفند

جدا کردشان از میان گروه

ز مادر جدا شد چو طاووس نر

همی کرد خواهد ز چشمم جدا

بریده

بریده دل از ترس گیهان خدیو

سر ایرج آمد بریده پدید

سرش را بریده به زار اهرمن

بریده به لشکر نمایمش سر

بریده بر شاه ایران زمین

بریده‌شده

بریده شده چون تن بی‌روان

گسسته

گسسته خرد پای دارد ببند

گسسته شد از خویش و پیوند او

گسسته دل روشن از به گزین

همه یک ز دیگر گسسته شدند

گسسته شد آن نامور جوشنش

نیاز به نگارهٔ این واژه برای هم‌رسانی دارید؟

با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید

دروازهٔ پاسبان

ابزارها و بخش‌های پاسبان

تارنماهای پارسی
برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید