برابر‌های واژه مقطوع به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

مقطوع

برابر‌های پارسی

گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا

واژه «گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا» می‌باشد.

به جای «مقطوع» بگوییم «گُسِلانده، بُریده‌شُده، گُسَسْته، بُریده، رَهاشُده، جُداشُده، جُدا»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
بریده
burrītak
جدا
yutāk | yut | yut kust | vičārak
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
بریده
бурида
جدا
ҷудо
جداشده
ҷудошуда
رهاشده
раҳошуда
مقطوع
мақтӯъ
گسسته
гусаста

برابرها در شاهنامه

بریده‌شده

بریده شده چون تن بی‌روان

جدا

به آتش ز آهن جدا کرد سنگ

جدا کرد گاو و خر و گوسفند

جدا کردشان از میان گروه

ز مادر جدا شد چو طاووس نر

همی کرد خواهد ز چشمم جدا

گسسته

گسسته خرد پای دارد ببند

گسسته شد از خویش و پیوند او

گسسته دل روشن از به گزین

همه یک ز دیگر گسسته شدند

گسسته شد آن نامور جوشنش

بریده

بریده دل از ترس گیهان خدیو

سر ایرج آمد بریده پدید

سرش را بریده به زار اهرمن

بریده به لشکر نمایمش سر

بریده بر شاه ایران زمین

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید