برابر‌های واژه معروف به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

معروف

برابر‌های پارسی

رویشِناس، سَرشناس، پُرآوازه، نا‌م‌آور، شناخته‌شده، نامبُردار، نامی، ناموَر، نامدار، آشنا، بلندآوازه

واژه «رویشِناس، سَرشناس، پُرآوازه، نا‌م‌آور، شناخته‌شده، نامبُردار، نامی، ناموَر، نامدار، آشنا، بلندآوازه» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «رویشِناس، سَرشناس، پُرآوازه، نا‌م‌آور، شناخته‌شده، نامبُردار، نامی، ناموَر، نامدار، آشنا، بلندآوازه» می‌باشد.

به جای «معروف» بگوییم «رویشِناس، سَرشناس، پُرآوازه، نا‌م‌آور، شناخته‌شده، نامبُردار، نامی، ناموَر، نامدار، آشنا، بلندآوازه»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
آشنا
āšnāk | āšnā
معروف
nām-burtār | nāmīk | nāmčištīk | hanǰamanīk | čašmakās | čašmak
نامبردار
nāmburtār
نامدار
nāmburtār | frāč srūθ
نامی
nāmīk | nāmīh
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
آشنا
ошно
بلندآوازه
баландовоза
سرشناس
саршинос
معروف
маъруф
نامور
номвар
نامی
номӣ
پرآوازه
пуровоза

برابرها در شاهنامه

نامدار

از آن نیکدل نامدار ارجمند

فروزندهٔ نامدار افسران

بفرمود تا نوذر نامدار

که او پهلوانی بود نامدار

یکی نامدار از میان مهان

نامور

کزین نامور نامهٔ شهریار

یکی نامور نافه افکند بن

چنان نامور گم شد از انجمن

سوی نامهٔ نامور شهریار

کی نامور سر سوی آسمان

آشنا

کند آشنا با لب پور سام

چنین آشنا شد تو هرگز ممیر

مکن دیو را آشنا با روان

که با درد او آشنا شد پزشک

نامبردار

که مردست این نامبردار گرد

بدو گفت کای نامبردار و گرد

بدو گفت کای نامبردار شاه

شه نامبردار بنواختش

گرفتار شد نامبردار شست

نامی

که نامی بزرگی به گیتی که جست

سرافراز نامی ندانم کسی

مرا زشت نامی بدی در جهان

مرا مرگ نامی‌تر از سرزنش

جز از نیک نامی نجوید همی

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید