برابر‌های واژه مشغول به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

مشغول

برابر‌های پارسی

گرفتار، سرگرم، دلگوش، دست به کار، درگیر، درکار، بکار

واژه «گرفتار، سرگرم، دلگوش، دست به کار، درگیر، درکار، بکار» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «گرفتار، سرگرم، دلگوش، دست به کار، درگیر، درکار، بکار» می‌باشد.

به جای «مشغول» بگوییم «گرفتار، سرگرم، دلگوش، دست به کار، درگیر، درکار، بکار»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
گرفتار
griftār | grawik | dast graw
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
درکار
даркор
درگیر
даргир
سرگرم
саргарм
مشغول
машғул
گرفتار
гирифтор

برابرها در شاهنامه

دست به کار

کنون کار کردن به دست منست

کجا باشدم دست و چوگان به کار

به بر زد سیاوش بدان کار دست

به بد کار هرگز نیازید دست

همه دست کرده به کار بدی

درکار

که درکار هشیاتر کن نگاه

بکار

ترا رزم جستن نیاید بکار

تو فردا چنی گل نیاید بکار

ار ایدونک کژی نیاری بکار

به ایوانش یاقوت برده بکار

ببین تا سپه چند باید بکار

گرفتار

گرفتار زو دل شده ناامید

گرفتار فرمان یزدان بود

سرانجام نوذر گرفتار شد

ازان پس کجا شد گرفتار شاه

گرفتار کشتن نه والا بود

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید