برابرهای واژه قدر به پارسی
← جستن واژهای دیگرقدر
برابرهای پارسی
(=قَدر) وَرج، اَرزِش، اَندازه؛ (=قَدَر) نیرومند، تَوانمَند، تَوانا، پرتوان، پُرزور، زورا، زورمَند، تَهم، اَماوَند، اوزدار، سِتَهمَنده، یارادار
واژه «(=قَدر) وَرج، اَرزِش، اَندازه؛ (=قَدَر) نیرومند، تَوانمَند، تَوانا، پرتوان، پُرزور، زورا، زورمَند، تَهم، اَماوَند، اوزدار، سِتَهمَنده، یارادار» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «(=قَدر) وَرج، اَرزِش، اَندازه؛ (=قَدَر) نیرومند، تَوانمَند، تَوانا، پرتوان، پُرزور، زورا، زورمَند، تَهم، اَماوَند، اوزدار، سِتَهمَنده، یارادار» میباشد.
به جای «قدر» بگوییم «(=قَدر) وَرج، اَرزِش، اَندازه؛ (=قَدَر) نیرومند، تَوانمَند، تَوانا، پرتوان، پُرزور، زورا، زورمَند، تَهم، اَماوَند، اوزدار، سِتَهمَنده، یارادار»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
زورمند
بیفشارد ران رستم زورمند
ز لشکر هر آن کس که بد زورمند
تنش زور دارد به صد زورمند
خرد داد و جان و تن زورمند
تنی زورمند و ببازو کمند
توانا
توانا بود هر که دانا بود
چو دانا توانا بد و دادگر
توانا بود آشکار و نهان
توانا و دانا و دارنده اوست
برزم دلیران توانا بود
ارزش
که ارزش به گیتی ندانست کس
تهم
کلاه تهم پهلوان بر سرش
که پیمود رخش تهم راه را
تهم رستم نیو با تیغ تیز
پسر تهم جاماسپ دستور شاه
جز اسفندیار تهم را نماند
✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟
با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید