برابر‌های واژه غدار به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

غدار

برابر‌های پارسی

نابکار، ستمکار، بدکار، بد نهاد، بد سرشت، بد

واژه «نابکار، ستمکار، بدکار، بد نهاد، بد سرشت، بد» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «نابکار، ستمکار، بدکار، بد نهاد، بد سرشت، بد» می‌باشد.

به جای «غدار» بگوییم «نابکار، ستمکار، بدکار، بد نهاد، بد سرشت، بد»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
بد
vat | vatak | duš | dušak | anāk | avēh | apārōn | gannāk
بدکار
dušīk kār | anāk kartār | anāk kunišn | duškār | dušdā | duš-varzītār | duš-kunišn | duš hūvaršt | anāk | dušak | mar | bēšītār
بدکار (بسیار بدکار)
frā-duš-hūvaršt
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
بد
бад
بدکار
бадкор
غدار
ғаддор
نابکار
нобакор

برابرها در شاهنامه

بد نهاد

چو خود گفت و این رسم بد خود نهاد

بد سرشت

ولیکن سرشت بد و خوی بد

که موبد بد وپاک بودش سرشت

نابکار

چنین گفت کاین گفتن نابکار

کزین دو یکی گر شود نابکار

به رای و به اندیشهٔ نابکار

به پرهیز و اندیشهٔ نابکار

سخن چند آلودهٔ نابکار

بد

کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان

نداند بد و نیک فرجام کار

چو دانا توانا بد و دادگر

چو خواهی که یابی ز هر بد رها

بد و نیک نزدیک او آشکار

بدکار

دل مرد بدکار بیدار کرد

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید