برابرهای واژه عدو به پارسی
جستن واژهای دیگرعدو
برابرهای پارسی
دشمن، بدخواه، کینه ور
واژه «عدو» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «دشمن، بدخواه، کینه ور» میباشد.
به جای «عدو» بگوییم «دشمن، بدخواه، کینه ور»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
کینه ور
به کین تو آید همان کینهور
به تنها یکی کینهور لشکرم
ازین کینه ور تیزدل شهریار
در و دشت گردد پر از کینهور
نباشد مگر دشمن کینه ور
دشمن
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
که دشمن چه سازد همی با پدر
مرا در نهانی یکی دشمنست
که دشمن اگر چه بود خوار و خرد
ندارم همی دشمن خرد خوار
بدخواه
سر بخت بدخواه با خشم اوی
ز کردار بدخواه دیو پلید
در بسته بد جان بدخواه را
بدان کان دو بدخواه بیدادگر
چو بدخواه او چاره گر بد به جنگ
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: آرْوینها