برابرهای واژه مستقر به پارسی
جستن واژهای دیگرمستقر
برابرهای پارسی
ماندگار، جایگیر، پایدار، برجا، برپا شده، استوار
واژه «مستقر» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «ماندگار، جایگیر، پایدار، برجا، برپا شده، استوار» میباشد.
به جای «مستقر» بگوییم «ماندگار، جایگیر، پایدار، برجا، برپا شده، استوار»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
جایگیر
نیامد سنان اندرو جایگیر
جوان در دل ماه شد جایگیر
که گر رای من نیستت جایگیر
پایدار
نماند برین گونه بس پایدار
نیامد دوال کمر پایدار
به زخم دلیران نهای پایدار
که خواهی بدن پیش او پایدار
به زخمش ندیدم چنین پایدار
استوار
به فرمان ببسته کمر استوار
یکی شارستان یافتم استوار
بیاورد و بر تخت بست استوار
بباشد امیدش به تو استوار
سر گنج را شاه کرد استوار
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: کوبه