برابر‌های واژه مریض به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

مریض

برابر‌های پارسی

ناخُوْش، رَنجور، دَردمَند، بیمار

واژه «ناخُوْش، رَنجور، دَردمَند، بیمار» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «ناخُوْش، رَنجور، دَردمَند، بیمار» می‌باشد.

به جای «مریض» بگوییم «ناخُوْش، رَنجور، دَردمَند، بیمار»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
بیمار
hiyandak | xindak | vaštak
دردمند
dartak | bēšīt | dartōmand
رنجور
ranǰwar | bēšōmand | bēšt | bēšīt | bēš zat | dartak | dartōmand | dušrām | dušrāmišn | rēšak | darham
مریض
vaštak | xindak
ناخوش
axvaš | vīmār | hiyandak | vašt | vaštak
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
بیمار
бемор
دردمند
дардманд
رنجور
ранҷур
مریض
мариз
ناخوش
нохуш

برابرها در شاهنامه

بیمار

نبینی بدان شهر بیمار کس

شده زار و بیمار و بی‌هوش و توش

از اندوه او سست و بیمار شد

چو بهمن چنان دید بیمار شد

شود کار بیمار و درویش سست

ناخوش

کسی را که اندیشه ناخوش بود

چو گردد برو ناخوش آرام و خواب

بریشان شب و روز ناخوش کنیم

یکی باد ناخوش ز روی هوا

که ناخوش بود دوستی با کسی

دردمند

پزشکی و درمان هر دردمند

به خواب اندرد آرد سر دردمند

مرا دل بدین نیستی دردمند

یکی نامه با لابهٔ دردمند

ازیشان ترا دل شود دردمند

رنجور

بدی را تن دیو رنجور باد

به رنجور مردم نماینده رنج

بدی را تن دیو رنجور بود

ز بیمش همه ساله رنجور کن

ز بد کردن خویش رنجور باش

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید