برابر‌های واژه مثمرثمرشدن به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

مثمرثمرشدن

برابر‌های پارسی

کارساز شدن، کار ساز شدن، به کارآمدن، به کار آمد

واژه «کارساز شدن، کار ساز شدن، به کارآمدن، به کار آمد» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «کارساز شدن، کار ساز شدن، به کارآمدن، به کار آمد» می‌باشد.

به جای «مثمرثمرشدن» بگوییم «کارساز شدن، کار ساز شدن، به کارآمدن، به کار آمد»

برابرها در شاهنامه

به کار آمد

بیاورد چندان کش آمد به کار

بگفتم همه هرچ آمد به کار

ترا بهره رنج من آمد به کار

به پیش آمد این ناپسندیده کار

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید