برابرهای واژه طلایه به پارسی
جستن واژهای دیگرطلایه
برابرهای پارسی
دیده ور، دیده بان، پیشرو
واژه «طلایه» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «دیده ور، دیده بان، پیشرو» میباشد.
به جای «طلایه» بگوییم «دیده ور، دیده بان، پیشرو»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
دیده بان
همان دیدهبان بر سر کوهسار
یکی دیدهبان آمد از دیدهگاه
غو دیدهبان آمد از دیدهگاه
چنین گفت با دیدهبان پهلوان
بدو دیدهبان گفت کز هر دو روی
پیشرو
ترا بود باید همی پیشرو
دمنده سیه دیوشان پیشرو
همی رفت پیش سپه پیشرو
بهر کار دارد خرد پیشرو
پست باد و آهرمنت پیشرو
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: ویزاستن، ویزاییدن، وَربستن