برابر‌های واژه خلف به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

خلف

برابر‌های پارسی

فرزند، جانشین، بازمانه، کژگویی

واژه «فرزند، جانشین، بازمانه، کژگویی» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «فرزند، جانشین، بازمانه، کژگویی» می‌باشد.

به جای «خلف» بگوییم «فرزند، جانشین، بازمانه، کژگویی»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
خلف
nāf | ōbātak | zayāk | zāyak
فرزند
frazand | fardand | pusr | pusar | zahak | zahāk | zāk | zātān | zāyak
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
جانشین
ҷонишин
خلف
халаф
خلف
хулф
فرزند
фарзанд

برابرها در شاهنامه

فرزند

چو آگه شد از مرگ فرزند شاه

گرانمایه جمشید فرزند او

به فرزند بر نازده باد سرد

چنان بدگهر شوخ فرزند او

که فرزند بد گر شود نره شیر

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید