برابر‌های واژه حبیب به پارسی

← جستن واژه‌ای دیگر

حبیب

برابر‌های پارسی

مِهْران، یار، دوسْت‌داشْتَنی، دوسْت

واژه «مِهْران، یار، دوسْت‌داشْتَنی، دوسْت» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «مِهْران، یار، دوسْت‌داشْتَنی، دوسْت» می‌باشد.

به جای «حبیب» بگوییم «مِهْران، یار، دوسْت‌داشْتَنی، دوسْت»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
دوست
dōst | hax | hūmitr | brātak | ham brāt | ham brātak | yār | adiyār | ērmān | franāftār | hambāγ | hamrās
مهران (نام خاص)
mitrān
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
حبیب
ҳабиб
دوست
дуст
دوست
дӯст
یار
ёр

برابرها در شاهنامه

دوست

به شهرم یکی مهربان دوست بود

چنان بر دل هر کسی بود دوست

پدید آمد آوای دشمن ز دوست

نهانی ندانم ترا دوست کیست

و گر دوست خوانی نبینیش چهر

یار

شوم غرقه دارم دو یار وفی

جوانیش را خوی بد یار بود

نباید ز گیتی ترا یار کس

بی‌آزاری و راستی یار بس

تو با او به نیک و به بد یار باش

مهران

یکی نامدارست مهران به نام

به آواز مهران بیامد ز جای

جهاندار چون نزد مهران رسید

چو بشنید مهران ز کید این سخن

ز مهران چو بشنید کید این سخن

✨ نیاز به نگاره این واژه برای هموندی دارید؟

با دکمه زیر نگاره این واژه را بسازید

بخش‌های دیگر

واژهٔ بخت‌آورد

برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید