برابرهای واژه تجلی به پارسی
جستن واژهای دیگرتجلی
برابرهای پارسی
نمود، نمایان، رخنمایی، درخشان، آشکار
واژه «تجلی» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «نمود، نمایان، رخنمایی، درخشان، آشکار» میباشد.
به جای «تجلی» بگوییم «نمود، نمایان، رخنمایی، درخشان، آشکار»
برابرها به پارسیگ (پهلوی)
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
برابرها در شاهنامه
درخشان
میان کیان چون درخشان نگین
به روز درخشان شب آمد سیاه
درخشان کنم تیرهگون ماه او
درخشانتر از بر سپهر آفتاب
درخشان شود روزگار بهی
نمود
وزان پس ز آرام سردی نمود
ستاره برو بر شگفتی نمود
و گر بودنیها بباید نمود
وزان گرز پیکر بدیشان نمود
که ایوانش برتر ز کیوان نمود
آشکار
ببینی همی آشکار و نهان
نداند کسی آشکار و نهان
بد و نیک نزدیک او آشکار
عمر کرد اسلام را آشکار
بدان تا نهانی کنند آشکار
نیاز به نگارهٔ این واژه برای همرسانی دارید؟
با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید
دروازهٔ پاسبان
ابزارها و بخشهای پاسبان
گنجینهٔ واژگان
بیش از دههزار واژهٔ پارسی در دسترس شما
نوشتار
آشنایی با زبان پارسی و روند دگرگونی واژگان
نبیگخانه
نبیگهایی برای آشنایی با زبان پارسی
هوشمان تلگرامی
هوشمانی برای فراخوان کاربران گروه به پارسیگویی
پالایشگر پاسبان
ابزاری برای دگرش نویسهها به پارسی
پارسیساز پاسبان
ابزار هوشمند پارسیسازی نوشتار
بازی پارسیآموز
واژگان پارسی را برگزینید
واکاوگر تارنما
گزارش واژگان بیگانه در تارنماها
گنجینهٔ پارسیگ
واژههای پارسیِ میانه (پهلوی) — 𐭯𐭠𐭩𐭬𐭩𐭠𐭯
دربارهٔ پاسبان
درباره گروه گسترشدهندگان پاسبان
واژهٔ بختآورد
چم: داده