برابر‌های واژه ابله به پارسی

جستن واژه‌ای دیگر

ابله

برابر‌های پارسی

هُرگ، هَرگ، هَرَک، نادان، نَدان، کُودَن، سَبُک‌مَغز، تُهی‌مَغز، کانا، بی‌خِرَد، کَم‌خِرَد، نابِخرَد، نابِه‌خِرَد

واژه «ابله» یک واژه بیگانه است که برابر آن در پارسی سره «هُرگ، هَرگ، هَرَک، نادان، نَدان، کُودَن، سَبُک‌مَغز، تُهی‌مَغز، کانا، بی‌خِرَد، کَم‌خِرَد، نابِخرَد، نابِه‌خِرَد» می‌باشد.

به جای «ابله» بگوییم «هُرگ، هَرگ، هَرَک، نادان، نَدان، کُودَن، سَبُک‌مَغز، تُهی‌مَغز، کانا، بی‌خِرَد، کَم‌خِرَد، نابِخرَد، نابِه‌خِرَد»

برابرها به پارسیگ (پهلوی)
ابله
asištak
نادان
adān | dušākās | dusdānāk | vat xrat
کودن
halak | asištak
برابرها به تاجیکی (سیریلیک)
Баробарҳо ба тоҷикӣ
ابله
аблаҳ
نابخرد
нобихрад
نادان
нодон
کانا
коно
کودن
кавдан

برابرها در شاهنامه

بی‌خرد

ز کردار این جادوی بی‌خرد

دلش کور باشد سرش بی‌خرد

بدو گفت گیو ای سگ بی‌خرد

سر بی‌خرد چون تن بی‌روان

هنر بی‌خرد در دل مرد تند

کم‌خرد

سر کم خرد مهر او را سپرد

چنین گفت گرسیوز کم خرد

چنین پاسخ آورد کان کم خرد

بدو گفت گودرز کای کم خرد

بفرمان گرسیوز کم خرد

کانا

جوانی کند پیر کانا بود

که پیر فریبنده کانا بود

نادان

خورد گاو نادان ز پهلوی خویش

که ای مرد نادان بد روزگار

سر مرد نادان پر از باد شد

چنان دان که نادان‌ترین کس توی

مگو و ز نادان گزارش مجوی

هرک

پراگنده شد هرک انبوه بود

ترا هرک یازد به تیر و کمان

ز جهن و ز گرسیوز و هرک بود

کنارنگ وز هرک دارد درفش

دل هرک بر من بسوزد همی

نیاز به نگارهٔ این واژه برای هم‌رسانی دارید؟

با دکمهٔ زیر، نگارهٔ این واژه را بسازید

دروازهٔ پاسبان

ابزارها و بخش‌های پاسبان

واژهٔ بخت‌آورد

بالاراده

چم: به خواست

تارنماهای پارسی
برنامهٔ پاسبان را بارگیری کنید